![]() |
![]() |
|
| هنري-ادبي |
|
شنبه: زنم براي يک هفته به ديدن مادرش رفته و من و پسرم لحظاتي عالي را خواهيم گذراند. يک هفته تنها . عاليه. اول از همه بايد يک برنامه هفتگي درست و حسابي تنظيم کنم. اينطوري ميدونم که چه ساعتي بايد از خواب بيدار بشم و چه مدتي را در رختخواب و چقدر وقت براي پختن غذا توي آشپزخانه صرف ميکنم. همه چيز را به خوبي محاسبه کرده ام. وقت براي شستن ظرفها، مرتب کردن خانه و خريد کردن و همه روي کاغذ نوشته شده است. چقدر هم وقت آزاد برايم ميماند. چرا زنها آنقدر از دست اين کارهاي جزيي و ساده شکايت دارند. درحالي که به اين راحتي همه را ميشود انجام داد . فقط به يک برنامه ريزي صحيح احتياج است. براي شام هم من و پسرم استيک داريم. پس روميزي قشنگي پهن کردم و بشقابهاي قشنگي چيدم و شمع و يک دسته گل رز روي ميز نهادم تا محيطي صميمانه به وجود آورم.
مدتها بود که آنقدر احساس راحتي نکرده بودم.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 14:47 توسط آرمين |
|
|
در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند. آنها در میان زوجهای جوانی که در آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه می کردند. بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین می کردند و به راحتی می شد فکرشان را از نگاهشان خواند: «نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی می کنند و چقدر در کنار هم خوشبختند .» پیرمرد برای سفارش غذا به طرف صندوق رفت. غذا سفارش داد ، پولش را پرداخت و غذا آماده شد.. با سینی به طرف میزی که همسرش پشت آن نشسته بود رفت و رو به رویش نشست. یک ساندویچ همبرگر ، یک بشقاب سیب زمینی خلال شده و یک نوشابه در سینی بود. پیرمرد همبرگر را از لای کاغذ در آورد و آن را با دقت به دو تکه ی مساوی تقسیم کرد. سپس سیب زمینی ها را به دقت شمرد و تقسیم کرد. پیرمرد کمی نوشابه خورد و همسرش نیز از همان لیوان کمی نوشید. همین که پیرمرد به ساندویچ خود گاز می زد مشتریان دیگر با ناراحتی به آنها نگاه می کردند و این بار به این فــکر می کردند که آن زوج پیــر احتمالا آن قدر فقیــر هستند که نمی توانند دو ساندویچ سفــارش بدهند. پیرمرد شروع کرد به خوردن سیب زمینی هایش. مرد جوانی از جای خو بر خاست و به طرف میز زوج پیر آمد و به پیر مرد پیشنهاد کرد تا برایشان یک ساندویچ و نوشابه بگیرد. اما پیر مرد قبول نکرد و گفت : « همه چیز رو به راه است ، ما عادت داریم در همه چیز شریک باشیم . » مردم کم کم متوجه شدند در تمام مدتی که پیرمرد غذایش را می خورد، پیرزن او را نگاه می کند و لب به غذایش نمی زند. بار دیگر همان جوان به طرف میز رفت و از آنها خواهش کرد که اجازه بدهند یک ساندویچ دیگر برایشان سفارش بدهد و این دفعه پیر زن توضیح داد: « ما عادت داریم در همه چیز با هم شریک باشیم.» همین که پیرمرد غذایش را تمام کرد ، مرد جوان طاقت نیاورد و باز به طرف میز آن دو آمد و گفت: «می توانم سوالی از شما بپرسم خانم؟» پیرزن جواب داد: «بفرمایید.» - چرا شما چیزی نمی خورید ؟ شما که گفتید در همه چیز با هم شریک هستید . منتظر چی هستید؟ » پیرزن جواب داد: « منتظر دندانهــــــا !» |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 15:37 توسط آرمين |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم آبان 1387ساعت 12:16 توسط آرمين |
|
|
جینی دختر کوچولوی زیبا و باهوش پنج ساله ای بود که یک روز که همراه مادرش برای خرید به مغازه رفته بود، چشمش به یک گردن بند مروارید بدلی افتاد که قیمتش 5/2 دلار بود،چقدر دلش اون گردنبند رو می خواست.پس پیش مادرش رفت و از مادرش خواهش کرد که اون گردن بند رو براش بخره. مادرش گفت : خب! این گردنبند قشنگیه، اما قیمتش زیاده،اما بهت میگم که چکار می شه کرد! من این گردنبند رو برات می خرم اما شرط داره : " وقتی رسیدیم خونه، لیست یک سری از کارها که می تونی انجامشون بدی رو بهت می دم و با انجام اون کارها می تونی پول گردن بندت رو بپردازی و البته مادر بزرگت هم برای تولدت بهت چند دلار هدیه می ده و این می تونه کمکت کنه." جنی قبول کرد. او هر روز با جدیت کارهایی که بهش محول شده بود رو انجام می داد و مطمئن بود که مادربزرگش هم برای تولدش بهش پول هدیه می ده.بزودی جینی همه کارها رو انجام داد و تونست بهای گردن بندش رو بپردازه. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 14:26 توسط آرمين |
|
|
گوش دراز
یا که بیماری و یا که حُقه باز
آشکار است این و نیست پیچیده راز
ای فسوسا آبرو بُردی زما
با چنین یاوه سُخن ها گوش دراز
*
این خره عاقل تر از توست ای عزیز!
کم نماید در مَجامِع عَر و تیز
زو بیاموز و مَده درس به جهان
خِشتک خود را بکِش بالا، تو نیز.
تاریخ میگوید امام یازدهم پسر نداشت تا غیبت صغری و کبری بکند و بیش از هزار سال در چاه زنانه و مردانۀ جمکران زندگی.....
چرا خراسانی ها به
نوعی از انگور میگویند (( انگور عسگری ))؟ چون آن انگور هسته و دانه
ندارد، مانند امام یازدهم (( حسن عسگری )) که فرزند نداشت
اگر امام دوازدهم عالم را اداره میکند !!! پس خدا چکاره است؟
پس چرا این همه فسق و فجور وظلم وستم وقتل و غارت و آدمکشی وبی عدالتی و فقر و بدبختی و بی ناموسی در عالم وجود دارد؟
اگر آبروی خودت را می خواهی با این گونه یاوه سرائی ها ببری، ببر! چرا آبروی امام دوازدهمت را می بری؟ و تهمت بیعرضگی باو میزنی؟
یا عالم را آن امام اداره می کند یا نمیکند؟ اگر می کند پس این همه فحشاء و فساد چیست؟
واگر نمیکند پس چرا چنین سخنی می گوئی؟
برو کمی مطالعه بکن!
لطفا پیوست را سر فرصت مطالعه بفرمائید متشکرم
Modiriat_e Jahaan ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 19:41 توسط آرمين |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 19:31 توسط آرمين |
|
|
و
"خواجه نصیر الدین " دانشمند یگانه ی روزگار در بغداد مرا درسی آموخت که
همه ی درس بزرگان در همه ی زندگانیم برابر آن حقیر می نماید و آن این است :
در
بغداد هرروز بسیار خبرها می رسید از دزدی , قتل و تجاوز به زنان در بلاد
مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود . روزی خواجه نصیر الدین مرا گفت می
دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان از هر جماعت دیگر بیشتر گنه می کنند با
آنکه دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند ؟
من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم .
خواجه نصیر الدین فرمود :
ای
شیخ تو کوششها در دین مبین کرده ای و اصول اخلاق محمد که سلام خدا بر او
باد را می دانی . و همانا محمد و جانشینانش بسیار از اخلاق گفته اند و از
بامداد که مومن از خواب بر می خیزد تا هنگامی که شبانگاه با بانویش همبستر
می شود , راه بر او شناسانده شده است .
اما
چه سری است که هیچ کدام از ایشان ذره ای بر اخلاق نیستند و بی اخلاق ترین
مردمانند وآنکه اخلاق دارد نه از مسلمانی اش که از وجدان بیدار او است.
من
بسیار سفرها کرده ام و از شرق تا غرب عالم و دینها و آیینها دیده ام . از
"غوتمه ( بودا ) "در خاورزمین تا "مانی ایرانی" در باختر زمین که همانا
پیروانشان چه نیکو می زیند و هرگز بر دشمنی و عداوت نیستند .
آنها
هرگز چون مسلمانان در اخلاقشان فرع و اصل نیست و تنها بنیان اخلاق را
خودشناسی می دانند و معتقدند آنکه خود بشناسد وجدان خود را بیدار کرده و
نیازی به جزئیات اخلاقی همچون مسلمانان ندارد .
اما عیب اخلاق مسلمانی چیست ای شیخ ؟
در اخلاق مسلمانی هر گاه به تو فرمانی می دهند , آن فرمان " اما " و " اگر " دارد .
در اسلام تو را می گویند :
دروغ نگو ... اما دروغ به دشمنان اسلام را باکی نیست .
غیبت مکن ... اما غیبت انسان بدکار را باکی نیست
قتل مکن ... اما قتل نامسلمان را باکی نیست .
تجاوز مکن ... اما تجاوز به نامسلمان را باکی نیست .
و
این " اماها " مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلمانی به گمان خود دیگری را
نابکار و نامسلمان می داند و اجازه هر پستی را به خود می دهد و خدا را نیز
از خود راضی و شادمان می بیند .
و راز نابخردی و پستی مسلمانان در همین است ای شیخ کسلان ....
از اسرار اللطیفه و الکسیله |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 19:26 توسط آرمين |
|
|
يك
روز خانم مسني با يك كيف پر از پول به يكي از شعب بزرگترين بانك كانادا
مراجعه نمود و حسابي با موجودي 1 ميليون دلار افتتاح كرد . سپس به رئيس
شعبه گفت به دلايلي مايل است شخصاً مدير عامل آن بانك را ملاقات كند . و
طبيعتاً به خاطر مبلغ هنگفتي كه سپرده گذاري كرده بود ، تقاضاي او مورد
پذيرش قرار گرفت . قرار ملاقاتي با مدير عامل بانك براي آن خانم ترتيب
داده شد...
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 19:22 توسط آرمين |
|
|
افشاي يک سند از دفتر رهبري در خصوص بي گناهي سه زنداني بهائي
تاريخ :2/8/87 به پيوست دو سند متعلق به دفتر مقام رهبري مي باشد که به دست اين مجموعه رسيده است ، طبق سند افشا شده در رابطه با فعاليت هاي انسان دوستانه ي 54 نفر بهايي در شيراز که در آگوست 2007 به اتهام اقدام عليه امنيت ملي بازداشت شده بودند، اين افراد " بي گناه " مي باشند. لازم به ذکر است 3 نفر از آنها به نام هاي رها ثابت، هاله روحي و ساسان تقوا که هم اکنون 10 ماه از 4 سال حکم خود را گذرانده اند ، همچنان در يکي از بازداشتگاههاي اطلاعات ( معروف به پلاک 100 ) که تنها براي بازجويي و بازداشتهاي موقت از آن استفاده مي گردد ، محبوسند. 51 نفر ديگر نيز به يک سال حبس تعليقي محکوم شده اند که طبق اظهارات سخنگوي قوه ي قضاييه عليرضا جمشيدي بايد در کلاسهاي سازمان تبليغات اسلامي کشور حضور يابند. با وجود اينکه سند افشا شده، بر اساس تحقيقات "ولي رستمي" بازرس و مشاور حقوقي دفترمقام رهبري اتهامات مربوطه را رد مي کند، هنوز هيچ اقدامي از طرف مسئولين در جهت آزادي 3 زنداني فوق الذکر صورت نگرفته و کلاس هاي تبليغات اسلامي همچنان ادامه دارد. جالب اين جاست که در حکم دريافتي براي برگزاري کلاس ها، درون مايه ي اين جلسات "توضيح اصول اسلامي، توحيد، معاد، نبوت و لاغير" ابلاغ شده است اما در عمل چيزي جز توهين به اعتقادات و تفتيش عقايد نيست. اين سند مهر تاييدي است بر اظهارات متهمين که اقدامات خود را تنها در جهت ارتقا سطح فرهنگي، تربيتي و بهداشتي کودکان و نوجوانان توابع محروم شهر شيراز عنوان کرده بودند حال آن که مسئولين امور آن را اقدامي عليه امنيت ملي عنوان کرده اند.طبق سند افشا شده ديگر بهانه اي براي ادامه دادن به اجراي حکم نا عادلانه و غير انساني اين 54 نفر وجود ندارد و آزادي بي قيد و شرط 3 نفر زنداني و پايان دادن به کلاس هاي اجباري تبليغات اسلامي لازم الاجراست. در ذيل متن نامه ي مورد اشاره ذکر شده به طور کامل درج شده است و سند دست نويس همراه با امضاي بازرس و مشاور حقوقي دفتر مقام معظم رهبري؛ "ولي رستمي" نيز قابل مشاهده مي باشد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 19:8 توسط آرمين |
|
|
پزشك قانوني به بيمارستان دولتي سركي كشيد
و مردي را ميان ديوانگان ديد كه به نظر خيلي باهوش مي امد . پس پدرم هم برادر من است و هم نوه ام. حالا اقاي دكتر اگر شما هم به چنين مصيبتي گرفتار مي شديد ايا كارتان به تيمارستان نمي كشيد؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 19:2 توسط آرمين |
|
|
۳۰مهر ۱۳۸۷
نامه زیر پاسخ به سایت جهان نیوز فرستاده شد، اما به علت چاپ نشدن در سایت در اینجا منتشر می کنیم. خبرگزاری محترم جهان نيوز آن خبرگزاری، مورخ 23 شهریور 1387 ، به شمارهء 32898 ، خبری را با عنوان "دستگیری گسترده جاسوسان بهایی در ایران" منتشر كرده اید[i] كه نه تنها موجب تعجّب بهائیان شده است، بلكه باید علت حیرت وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران نیز شده باشد! اگر چنین نباشد و وزارت اطلاعات مانند بهائیان از دروغ های بعضاً مضحك منتشر شدهء شما حیرت نكرده باشد، هم ایشان و هم شما شدیداً زیر سؤال خواهید رفت! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 19:0 توسط آرمين |
|
|
يك بازرگان موفق و ثروتمند
،از يك ماهي گير شاد كه در روستايي در مكزيك زندگي مي كرد و هرروز
تعدادكمي ماهي صيد مي كرد و مي فروخت پرسيد : چقدر طول مي كشد تا چند تا
ماهي بگيري ؟ بازرگان گفت : چرا وقت بيشتري نمي گذاري تا تعداد بيشتري ماهي صيد كني؟ پاسخ شنيد: چون همين تعداد براي سير كردن خانواده ام كافي است . بازرگان متعجب پرسيد : پس بقيه وقتت را چيكار مي كني؟ ماهي گير جواب داد: با بچه ها يم گپ مي زنم . با آن ها بازي ميكنم . با دوستانم گيتار مي زنم . بازرگان به او گفت : اگر تعداد بيشتري ماهي بگيري مي تواني با پولش قايق بزرگتري بخري و با درآمد آن بعد شركتي تاسيس مي كني و اين دهكده كوچك را ترك مي كني و به مكزيكوسيتي مي روي و
ماهي گير پرسيد : بعد چه اتفاقي مي افتد ؟ ماهي گير با تعجب به بازرگان نگاه كرد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 23:18 توسط آرمين |
|
|
تبت تنها كشوري است كه در آنجا بعضي از زنان چند شوهر قانوني دارند و اين كار را به اصطلاح علمي Polyandry مي نامند از آنجا كه اطمينان داشتيم هيچ چيز در جهان بي دليل نيست مانند هميشه دست به دامن تحقيق زديم تا واقعيت اين كار را درك كنيم ، پس از تحقيق طولاني متوجه شديم تنها دليل اين كار مشكلات اقتصادي است و دو دليل برايمان آوردند دليل اول : پدري كه چهار فرزند دارد ، يكباره يك دختر را به عقد چهار پسرش در مي آورد و البته طبق قراردادي كه دارند زن مذبور هر شب يا هر هفته را با يكي از برادران بسر مي برد ، با اين كار اولا پدر اجازه نمي دهد كه اساس خانواده اش گسيخته شود بلكه بالعكس وجود زن واحد سبب اتحاد آنان مي گردد و همه پروانه سان دور يك چراغ پرواز مي كنند ، ثانيا ثروت پدر كه از همه مهمتر است پراكنده نمي شود و به هدر نمي رود
دليل دوم : اگر همان پدر در مدت يكسال چهار دختر را براي چهار فرزندش عقد كند و زنان مذبور جداگانه باردار شوند ، در مدت يكسال يك خانواده چهار نفري ، دوازده نفر خواهد شد . اما چون زمين تبت زياد حاصلخيز نيست و مواد غذايي محدود است ، مي كوشند كه از توليد نسل تا جائيكه مقدور مي باشد جلوگيري كنند و با اين كار جمعيت تبت را هميشه به همان اندازه اي كه هست حفظ كنند . ما پس از شنيدن اين دلايل به مردم تبت لقب مناسبي داديم ، لقبي كه از هر جهت در خور آنهاست(اكونوميست هاي متفكر) ! و در آخر اين سئوال برايمان پيش آمد كه اين جا چه بلايي به سر فرزندان مي آورند و فرزندي كه از يك زن واحد بوجود مي آيد مال كدام برادر است ؟ معلوم شد كه اولاد اول به برادر بزرگتر تعلق خواهد داشت و به همين قياس فرزندان بعدي به برادران كوچكتر خواهد رسيد . بچه ها به ترتيب تعلق به برادر بزرگتر پدر و به بقيه عمو ميگويند
زن تبتي يكي از شوهران خود را براي كار در مزرعه راهي مي كند
منبع : سفرنامه برادران اميدوار ، جهانگردان ايراني |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 12:41 توسط آرمين |
|
|
واقعا اين جماعت چه گناهي مرتكب شدند كه حتي درختان قبرستانشان حق زندگي كردن ندارند و اين چنين از بين ميروند؟؟؟
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 11:51 توسط آرمين |
|
|
سرود بامداد گوآیمی وینسون براون موقعی که در دانشگاه کالیفرنیا در برکلی، به عنوان دانشمندی در رشتههای مردمشناسی و زیستشناسی مشغول تحصیل بودم ، تدریجاً اعتقادم را به دین از دست دادم زیرا بسیار جزمی و کوتهبینانه به نظر میرسید؛ از آن پس ملحد شدم. سپس، در سال 1935، در جنگلهای پاناما و کاستاریکا، به جمعآوری نمونههایی برای موزهها پرداختم و از قضا جوان سرخپوست گوآیمی به نام چیو جاری Chio Jari دستیارم شد. او از کوههای بکر و وحشی سرانیا د تاباسارا Serrania de Tabasara میآمد؛ قبیلهاش هنوز از مردمان سفیدپوست مستقل بودند. مدّت یک سال با هم کار کردیم؛ طبیعت شگفتانگیزی داشت که مرا به حیرت میافکند؛ حس همکاریاش، صداقت و امانتداریاش، شهامت و تواضع و خلوص و پاکی و روح زیبایش حیرتآور بود. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 11:22 توسط آرمين |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
ديانت بهايي شعر و داستان آموزش انيميشن |
|
RSS
|